جابجا میکنه. خوب دقت کرد، با خودش گفت: عجب راندمانی! حیفه هرز بره،
باید مدیریتش کنم!
یه چند وقتی نشست بالا سر مورچهه، دستور میداد، بعد یهمدت فکر کرد، به لحاظ جایگاه و سلسله مراتب، درست نیست من مستقیم دستور
بدم، باید معاونت بهره وری تاسیس کنم،
روباه رو به این سمت گمارد! روباههبعد مدتی معاونت، فکر کرد دید که باید یه ساختار متمرکزی وجود داشته باشه
که در صورت وجود کیس های مشابه، مدیریت انجام شه، دفتر امور بهره وری رو
تاسیس کرد. بعد این دفتر کلی نیاز تخصصی جانبی داشت از بایگانی و
دبیرخونه بگیر تا آبدارچی و خدماتی ... خلاصه سرتون رو درد نیارم یه
سیستم عریض و طویل برای مدیریت مورچه تو جنگل شکل گرفت!
مورچهه یهو سرش
رو آورد بالا دید ای دل غافل! بالا دستش کلی حیوون نشستن بیکار و بیعار
که مثلا اینو مدیریت کنن، گفت خب چه کاریه که من این همه کار کنم، میرم
تو یکی از این ادارات استخدام میشم... شغلش رو عوض کرد... ولی هنوز اون
سیستم هست و داره بهره وری رو مدیریت میکنه!!!
بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک
ماشین دست به یقه بودند.
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند
و بستگان همدیگر را مورد لطف
قرار میدارند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام
و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند
و با ملاقات کنندگان گفتوگو میکردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت:
من میروم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما
راحتتر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود. بیماری پروانه را
نگاه میکرد
و نگران بود که زیر پا له شود.
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش
گذاشت تا پروازکندو برود.
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی
اینور دیوار است یا آنور دیوار.

ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ.
1.ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭش.
2.ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ .
3.ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ
!ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ
ﭘﺲ ﺑﻪﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﺪﺧﺎﻧﻪ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ.ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ
ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ .
ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪﮔﻔﺖ:ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ!ﺩﺭ
ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ.و میخواستﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ
ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ ﻭ شروع هم كرد و اتفاقاً معتاد قابلى هم شد
و...... خراب کرد ........داستان ما رو رفت 






|
|
آنها هر روز با هم صحبت می کردند در مورد خاطراتشان و یکی از ان ها که می توانست بنشیند کنار پنجره می توانست هر روز بعد ظهر مردی که کنار پنجره بود بنشیند و چیزهایی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش تعریف می کرد و آن یکی مرد به عشق ان یکساعت و شنیدن حرف های دوستش سپری می کرد ![]()
یک روز صبح وقتی پرستار برای دادن دارو ها وارد اتاق شد با جسم بیجان مردی که کنار پنجره بود مواجعه شد در خواب به ارامی در گذشت بود پرستار ناراحت شد به همکارانش گفت او را از اتاق بیرون ببرند ![]()
مرد دیگر از پرستار خواست ان را کنار پنجره ببرد مرد با وجود درد زیاد به اهستگی تنه اش را روی اونجش بلند کرد تا نخستین نگاه را به بیرون بکند اما چیزی که دید تنها یک دیوار ساده بود مرد پرستار را صدا زد و گفت چه چیزی باعث شده است که هم اتاقی مرحومش چنان تصاویر زیبایی را از دنیای بیرون پنجره برای او تعریف کند ![]()
پرستار گفت : آن مرد نابینا بوده حتی نمی توانسته آن دیوار را هم ببیند![]()
پرستار گفت :شاید او فقط می خواسته شما را دلگرم و امیدوار نگاه دارد .![]()
هنگامی که شادیمان را با دیگری به اشتراک می گذاریم دو برابر می گردد .![]()
فامیل دور: یه فامیل لیوان شیر بده میخوام بدم بچم
عزیزم: باشه چشم، فقط شیرش کم چرب باشه یا پر چرب؟
فامیل دور: کم چرب باشه
عزیزم: گرم باشه یا سرد؟ فامیل دور: سرد باشه!
عزیزم: محلی باشه یا استریلیزه؟ فامیل دور: استریلیزه!
عزیزم: الان میارم! ... راستی تو لیوان باشه یا پاکت خود شیر رو بیارم؟
فامیل دور: تو لیوان باشه! عزیزم: لیوانش استیل باشه یا شیشه ای؟
فامیل دور: شیشه ای باشه! عزیزم: لیوان شیشه ای پاچه گشاد باشه یا راسته باشه؟
فامیل دور: راسته باشه! عزیزم: بشقاب بذارم زیر لیوان یا نذارم؟
فامیل دور: ایییییییییییییییی بابا چه گیری کردیما، نخواستیم نخواستیم! زهر مار بخوره
بچه ام،کشتی ما رو!!! عزیزم: زهر مار زنگی یا جعفری؟
> صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود >
با خودش گفت:
> "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "
و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!
> > >فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود >"
هیییم! امروز فرق> وسط باز میکنم"
این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت >... >پس فردای اون روز
> تنها یک تار مو رو سرش بود >"اوکی امروز دم اسبی میبندم"
همین کار رو کرد و> خیلی بهش میومد ! > >
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!! >فریاد زد
> >ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم! > >
>
> همه چیز به نگاه تو بر میگرده ! هر کسی داره با زندگیش میجنگه >
> ساده زندگی کن ،جوانمردانه دوست بدار ، و به فکر دوست دارانت باش
در ادامه تیمی از کارآگاهان در محل جنایت حاضر شده و در جریان بررسی ها متوجهه شدن قربانیان مرد 65 ساله و همسر 61 ساله او هستند که با ضربه های چاقو به قتل رسیده اند
رییس پلیس آگاهی استان مازندران خاطرنشان کرد: با کشف این سرنخ ها تحقیقات از مرد جوان آغاز و او سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: پدرم چندین مغازه را به نام من کرده بود و عواید اجاره این مغازه ه به حساب من واریز می شد. او در سند محضری تاکید کرده بود این مغازه ها پس از مرگ او و مادرم به من برسد به همین خاطر با همسرم تصمیم گرفتیم پدر و مادرم را بکشیم تا زودتر به ارثیه خود برسم. روز حادثه به بهانه عیادت به خانه پدر و مادرم رفته و دست و پای آنها را با چسب بستیم بعد هم با همدستی همسرم آنها را با ضربات چاقو به قتل رساندیم.

ساده که میشوی
همه چیز خوب میشه
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است
ساده که باشیآدمهای ساده را دوست داری که
بوی ناب آدم میدهند
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
.: Weblog Themes By Pichak :.



